|
مطالب ریاضی
|
|
|
|
||||
|
عزیز جفاکار به بطلمیوس سوگند که نیروی عشقت کسر عمرم را معکوس نموده و به خرمن هستی ام اّتش زده است. انگار عمر من تابع وفای توست. قامت رعنایم از هجر تو منحنی شده و تیر عشقت همچون برداری که موازی اّرزوهایم تغییر مکان داده باشد، قلبم را ناقص ساخته است.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 21:50 توسط معلم ریاضی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 21:47 توسط معلم ریاضی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 21:46 توسط معلم ریاضی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بنام يگانه بيکران
فردا روز ریاضیات است ... … آدمیان در کردار زمین مشغول بودند و رفته رفته -بی آنکه بدانند- به آدمیت نزدیک می شدند. چهارپایان گرم غریزه شان به طبیعت سر سپردن و گیاهان نیز عزم راست ایستادن. باد می وزید، بارور می ساخت. ابر می آمد، باران می ساخت و خلاصه تکراری در جریان بود ... چندی بعد آتش به میان آمد؛ بشر خود را خالقش می دانست و سر مست از اینکه هر آنچه اراده کند پدید می آورد. زبانها جاری شد، گویشها خلق و زندگی معنایی دیگر گرفت، اما ... اما آن طفل نازپرورد هستی هنوز چیزی کم داشت، هنوز فاصله ای می دید میان دو هجای خویشتن و هنوز در اینکه فرقی با دیگر موجودات دارد به خود می پیچید! هزاران سال پیش –بلکه میلیونها- وقتی ریاضیات زاده شد شاید کسی نمی دانست نیازی در زندگی است؛ فردا روز ریاضیات است ... می گویم ریاضیات، منطقی که هیچ ادعایی را بی برهان و هیچ گفتاری را بی استدلال بر نمی تابد. می گویم ریاضیات، علمی که می تواند در روح تجلی یابد، باورها را عمیق و وزین سازد و انگیزه زیستن را در فرایندی دوری بازپروراند. می گویم ریاضیات، هنر جهانشمول انسان* که بی نیاز از ترجمه است و می تواند به آسانی بر دل نشیند. و می گویم ریاضیات، عبادتی که به سادگی اما پایدار بندگانش را به او می رساند. صحبت از ریاضی است به عنوان یکی از تراوشات ضمیر آدمی منعکس کننده اراده فعال، سیر معنوی عقل و استدلال و علاقمندی به کمال زیبایی.* فردا روز ریاضیات است ... هیچ تا کنون با خود –یا در خود- اندیشیده اید که چه فاصله ای با آن دارید!؟ هیچ لذتی از ریاضیات برده اید!؟ یا آیا در محضر ریاضیدانانی که عین ریاضی اند و منطق و منش ریاضیات در درونشان گرد هم آمده، بوده اید!؟ اصلا فارغ از تعریف فوق به چه چیزی ریاضیات می گویید!؟ یا چه انتظاری از ریاضیات دارید!؟ فردا روز ریاضیات است ... فردا 28 اردیبهشت ماه –به همت انجمن ریاضی ایران- روز ریاضیات نامگذاری شده است که مقارن با سالروز گرامیداشت حکیم عمر خیام نیز می باشد. فرصت مغتنمی است تا به بهانه این نامگذاری شایسته و هدفمند با رهروان ریاضیات همقدم شوید و حرکتی حتی در خویش آغاز کنید و بدانید به بظاهرعلمی وارد گشته اید که تمام ناشدنی است؛ زوال نمی پذیرد، کهنگی ندارد و بر هر سنی نیز قابل درک و بسط است. و از همه مهمتر با ورود به دنیای ریاضیات وارث یکی از ماندگارترین یافته های بشری خواهید بود. فردا روز ریاضیات است ... آنرا را آغازی سازید بر ریاضی وار زیستن؛ یعنی حضور منطق، جسارت حل، وجود ترتیب، باور امکان، اختیار صبر و ... در زندگی. اگر اینگونه زیستید و البته رو بسوی آن یگانه بیکران داشتید، مطمئن باشید زندگی برایتان معنایی متفاوت، گسترده، منغییر، همبند و زیباتر خواهد داشت. خرجی هم ندارد، امکاناتی هم طلب نمی کند؛ تنها چند تایی قلم و تعداد ترجیحا نامتناهی کاغذ –یا جایی برای نوشتن- می خواهد. فقط همین! و البته ذهنی که با ریاضیات قهر نباشد.
فردا روز ریاضیات است ...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 21:46 توسط معلم ریاضی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
>سال 1230:
>مرد : دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم.... !!! >زن : آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید !!! نا محرم که خونمون نبود . حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...!!! >مرد: بلند خندیده ؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. !!! نخیر نمی شه باید بکشمش... !!! >– بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه... >سال 1280: >مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی ؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که بمیری دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی !!! تو غلط می کنی !!! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخوای درس بخونی؟؟؟ >زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها ! شکر خورد. !!! دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده... >مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می کشمت... !!! > بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه... >سال 1330: >مرد: چی؟ دانشسرا ؟؟ (همون دانشگاه خودمون) حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بکنی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کنم... >زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ... >مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم . یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی... > بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه... >سال1380: >مرد: کجا ؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مثه جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم... >زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا) >مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شالتو بیار جلوتر. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره... !!! >سال 1400: >زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه... >بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو میبخشه
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 20:11 توسط معلم ریاضی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
قبل از ازدواج
پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم. دختر: میخوای از پیشت برم؟ پسر: حتی فکرشم نکن! دختر: دوسم داری؟ پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز! دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟ پسر: نه! برای چی میپرسی؟ دختر: منو میبوسی؟ پسر: معلومه! هر موقع که بتونم. دختر: منو میزنی؟ پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمیام؟! دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟! پسر: بله. دختر: عزیزم! - - - - بعد از ازدواج - - - کاری نداره! از پایین به بالا بخون!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:15 توسط معلم ریاضی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تقدیم به کسانی که با دیده عشق به دنیای ریاضی مینگرند.
اگر از غمهایت روزی صد بار مشتق بگیری از اضطرابهایت ریشه nام بگیری واز ترسهایت بی نهایت حد بگیری آنگاه خواهی دید که مجموع غمهایت به صفر میل میکند وlimامید در قلبت بی نهایت میشود اگر نتوانستی بر مصائب چیره شوی اگر از آنها حد گرفتی و حد آن مبهم شد با استفاده از هم ارزی می توان آنرا رفهع ابهام کنی اگر در اندیشه ات نسبت به مسئله کاملی مزاحم احساس کردی اندیشه ات را به جز صحیح ببر تا ناخالصی های ذهنت را ببرد وذهنی بدون تشویش به تو تحویل دهد. اندیشه ات را میان شادی ها قرار بده تا بنا به قضیه ی قشارروح تو نیز به شادی مطلق برسد اگر در جزئی از زندگی ات ناپیوستگی احساس کردی می توان آنرا به نا پیوستگی رفع شدنی برطرف کنی پس برای مشاهده موفقیت هایت میتوان مجموع شادیهایت را با استفاده از انتگرال محاسبه کنی میتوان از شادی وامید زندگی دنبالهای بسازی که حد آن همگرا به زندگی روشنی باشد واگر در این طریق به راستی ایمانت شک کردی نا درستی ان شک ها را با برهان خلف نقص کن عوامل منفی شخصیت را به زیر قدر مطلق ببر بگذار تا به تو شخصیت مثبت دهد از روحت انتگرال بگیر بگذار روح تو مانند مجموعه ای باشد که بالاترین کران آن خدا باشد
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 10:24 توسط معلم ریاضی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شد جهان پرشور و غوغا سالروز میلاد خجسته فاطمه زهرا (س) سرور بانوان جهان، عطای خداوند سبحان، کوثر
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 9:31 توسط معلم ریاضی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پرویز شهریاری چهره ماندگار ریاضی سال 1384 امروز براثر سکته قلبی چشم از جهان فرو بست.
روحش شاد.
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 9:25 توسط معلم ریاضی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:12 توسط معلم ریاضی
|
|
|||||
|
|||||